#𝟑

𝚂𝚊𝚕𝚒𝚗𝚎 Ƭ^Ƭ
1402/9/22 18:00
هیچکس چشم به راه منِ دیوانه نبود
هرچه بر دَر زدم انگار کسی خانه نبود
راندی از خویشم و من مردن خود را دیدم
کاش تشییعِ من اینقدر غریبانه نبود
سر به میخانهی یادت زدم اما دیگر
جای لب های تو روی لبِ پیمانه نبود
در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم
که سزاوارِ تو این خانهی ویرانه نبود
پیش چشم همه ای عشق! جوانم کن باز
تا ببینند که اعجازِ تو افسانه نبود